تقدیم به قلبهای شکسته

مدیون همه روزهایی هستی که عاشقم کردی ولی رفتی پــی عشق دیگه!!!

سلام به دوستاي خوبم

شرمنده بازم اومدم من غريب من تنها من از دنيا سير شده/بي پدر مادر/بي دوست/شرمنده روزگار/شرمنده خدا/من بي كس من ... 

شايد بهتون خنده دار بشه ولي باوركنين همشونو راس ميگم به خداااااااااااااااااااااااا

نميدونين كه روزگار چه ها به سرم اورده چه ها ازم گرفته و چيا بهم داده فقط از خدا ميخوام كه زود از اين دنيا برم  پيش خدا اونجا هم هرچي خودش صلاح دونست بشه ديگه ديوونه ميشم اگه اينجوري بشه ديگه خودمو بايد بكشم

چرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟ دنياااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟

 

آه خدا چرا این روزا تموم نمیشه چرا شکنجه هام روز به روز بیشتر میشه؟

امشب دلم بد جوری گرفته نمیدونم چرا؟ ولی احساس میکنم که مرگ کنارمه احساس مرگ میکنم  دلم واسه خاک تنگیده هم ازش به دنیا اومدم و هم یه روزی به آغوشش میروم منو بغل کنه

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 آذر1389ساعت 0:55  توسط الناز  | 

 

باز هم سلام

سلامم به همه  اونايي كه ميان بهم سر ميزنن  منو تنها نميذارن

باز هم ميخوام به كمك شما دوستان اين وبلاگمو كه بر گرفته از خاطرات چند سال دوستيمون دوستي كه نميشه گفت بد بختيو شكست و... بود رو آپ كنم

 ولي اين بار ديگه از داستانها و خاطراتم نميگم ديگه چون داغون ميشم خودم بد جور ناراحت ميشم فقط عشق و عاشقانه

  

اينو ميتونم بگم كه گذشته آزارم ميدهد بد جور از خدا ميخوام منو ببخشه

      

باز هم طبق معمول دلم بد جوري گرفته هم از زمين هم از زمان هم ار كل دنيا

ديگه موندم كه به چه حكمي زنده ام واسه چي براي كي

تا كي

خودم هم نميدونم  كه آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شايد خدا منو بيشتر دوست داره بيشتر منو ميخواد آره؟

 ديگه از اين به بعد زندگي رو حس ميكنم كه خيلي برام سخته و سختر ميشه خودم هم موندم آخه چيكار كنم با اين زمونه

خودمو بكشم يا زمونه رو

فقط اينو ميتونم بگم كه خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

دوست دارم دوست دارم دوست دارم خودت كمكم كن.منو ببخش .

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 13 آذر1389ساعت 18:45  توسط الناز  | 

سلام به همه دوستان خوبم از اینکه بهم سر میزنین خیلی متشکرم پا بوس همتون هستم

از این به بعد دیگه یه حرف دل مونده که آپ کنم البته تو دلم تو سینم زیاده ولی واسه وبلاگ دیگه بسه

این هم کمی بیشتر ولی خیلی خوبه حتماً حتماً بخونین بهم نظر بدین ...


می خواهم برایت بنویسم .اما مانده ام از چه چیزو از چه کسی بنویسم؟ از تو که بی رحمانه

مرا تنها گذاشتی یا از خودم که چون تک درختی در کویر خشک، مجبور به زیستن هستم.از تو بنویسم که قلبت از سنگ بود یا از خودم که شیشه ای بی حفاظ بودم؟ امشب از چه بنویسم ؟ از دستهایم که هر شب به سوی آسمان بلند می کردم  و از خدا به دعا تو را می خواستم ... از دلم که شکستی یا از نگاه غریبه ات ؟ از قلبی که مرا نخواست یا از قلبی که تو را خواست ؟

شاید در دادگاه عشق محاکمه بشوم



. دادستان تو را مقصر نداند وبر زود باوری قلب من که تو را بی ریا ومهربان انگاشت اتهام کند . شاید از اینکه زود دلبسته شدم و از همه وابستگی ها بریدم تا تو را داشته باشم به نوعی گنهکار شناخته شوم . شاید هم گناه را به گردن چشمهای تو بگذارن که هیچ وقت مرا ندید !!! چون که از انتخابش پشیمان شده بود .

از نظر تو دوست داشتن و مهر ورزیدن بی معناست .اما وقتی حضورش را در قلبت حس کنی برایت معنای : ماندن وخواستن را پیدا میکنه چه سود که آن را در قلبت حس نکردی و معنایش را ندانستی... از من بریدی و از آشیان پریدی مگر از من چه بدی دیده بودی که ترکم کردی ای نامهربان !!ای کاش هیچگاه نگاهمان با هم آشنا نشده بود...ای کاش هرگز ندیده بودمت و دل به تو "دل شکن "نبسته بودم.تا امروز مجبور به تحمل تنهایی نمی شدم


اما تو آمدی ودر قلبم نشستی و پنجره های عشق و باز کردی و معنای دل بستن رو به من  آموختی . اما زود رفتی و عهد دیرینمان را شکستی و بار سفر بستی و دلم را به آتش کشیدی .تنها مرهمی که بر زخم قلب و روحم دارم اشکهایی است که بی اختیار از دیدگانم روان است چون که تو گریستن را با رفتنت به من آموختی ، همان طور که با آمدنت خنده را بهم یاد داده بودی...اگر باز گردی به تو نیز ثابت خواهم کرد که ........


 

دیگر قلبم باور ندارد که عشقی در این زمانه وجود دارد!عشق در قلبم

مثل یک خواب و رویا شده است ....دیگر قلبی که یکرنگ ، یکدل و با وفا

باشد در این زمانه نیست!هر که آمد برای مدتی در قلبم ماند ، مرا سوزاند و

بعد ، از این قلب شکسته من سرد شد و رفت....دیگر عشق های این

زمانه مثل عشق قصه ها واقعی نیست! آنانکه ادعا می کردند عاشقند

قلبم را زیر پا له کردندو در سرزمین تنهایی ها رهایم کرد او که ادعا می کرد مرا رها نمی کند ، مرا سوزاند

 دیگر درهای قلبم برای همیشه به روی عشق بسته خواهد شد


!اگر معنای عشق دل شکستن است ، پس لعنت به عشق !

اگر رسم عاشقی این است که قلب آنکه دوستش داری را بسوزانی و بعد از مدتی

رهایش کنی پس لعنت به تو که مرا در این دنیای دروغین در به در کردی!

او که ادعا می کرد که تا آخرین لحظه نفسهایش همسفر من

است ، رفیق نیمه راه شد ، او که ادعا می کرد که در این دنیای بزرگ

تنها مرا دارد و با کسی
نیست ، هم نفس غریبه ای دیگر شد ،


 او که ادعا...

می کرد که مرا دوست دارد و دیوانه وار عاشق من است ، بی وفای بی وفا شد!

بعد از اینکه قلبم بارها عاشق شد و در قلب بی محبت دیگران اسیر

شد و برای مدتی در آن قلب های بی محبت سوخت و زیر پا له شد چگونه

می توانم عشق را دوباره بپذیرم؟

عاشقی از ما گذشت ، دیگر بس است هر چه ساختم و ویران شد!

دیگر بس است هر چه ماندم و آخر سر نیز مثل شمع سوختم و

خاموش شدم!

کسی دیگر لایق این قلب شکسته من نیست ، و دیگر حوصله ساختن

خانه عشق را ندارم چون می دانم روزی این خانه دوباره ویران می شود!

میخواهم در دریاها تنها سرنشین قایق زندگی باشم ، لحظه غروب

تنهای تنها نظاره گر غروب باشم ، در کنار دریا بی آنکه کسی در کنارم

باشد قدم بزنم ،


 زیر باران بدون هیچ چترو سرپناهی با تنهایی هایم باشم!

نه همسفری را میخواهم که رفیق نیمه راهم شود ، نه هم نفسی را

میخواهم که روزی بی خیال من شود و نه لیلایی را میخواهم که

با من بی وفایی کند !

دیگر عشق را نمیخواهم ، و محال است که دوباره روزی با عشق

همسفر شوم!

دیگر عشق را قبول ندارم ، آن زمان که عشق برای من زیباترین کلام

و قشنگترین لحظه بود گذشت ، اینک من یک تنهای زخم خورده و

دلشکسته ام!

کسی که دیگر در سینه اش قلبی ندارد تا کسی را دوست داشته باشد!

این کلام حقیقت تلخ قلب

 

عاشقم هست


 

تو بگی نگی همیشه تو قصه گمم!!

نفرین به عشق به عاشقی!!

نفرین به من که عاشقم!

بذار برم

دلم گرفت از حسرت بي دل بودن

بذار بگم

قلبم شكست تو غربت تنها بودن

هرچي بشه

تنهايي از شكستنم بهتر ميشه

من كه ديگه تيكه شدم

پر از ترك

پر ِ از دلتنگيو لكه شدم

ديگه از دل خودم خسته شدم!

مي خوام به خوابي كه ميرم

به جز خدا هيشكي نياد

به جز خودم به جز خدا

سكوت و آب و ابر و ماه

پرنده باشه باد باشه

من هنوزم مي تونم با تنهاييم زنده باشم

حتي اگه تو زندگيم

قبل از همه مرده باشم
+ نوشته شده در  جمعه 13 شهریور1388ساعت 18:55  توسط الناز  | 

سلام دوستان این هم دومین نامه ،نامه که نمیشه گفت حرف دلم


آه خدا چرا این روزا تموم نمیشه چرا شکنجه هام روز به روز بیشتر میشه؟

امشب دلم بد جوری گرفته نمیدونم چرا؟ ولی احساس میکنم که مرگ کنارمه احساس مرگ میکنم  دلم واسه خاک تنگیده هم ازش به دنیا اومدم و هم یه روزی به آغوشش میروم منو بغل کنه




فقط موندم نمیدونم کی این کارا روزا تموم میشه؟ آخه به چه دلیل به چه حکمی دارم شکنجه میشم دیگه دارم میمیرم از این همه نامردی ...




آه خداجون خیلی دلم گرفته خیلی دلم میخواد تنها بشم برای بی کسی خودم گریه کنم

تا حالا جز یه نگاه سرد ازش چیزی ندیدم دیگه از همه دنیا خسته ام دلم میخواد فقط برم به یه جایی تک و تنها باشم با خدای خود خلوت کنم باهاش رازو نیاز کنم ...

دیگه طاقت شکست و شکنجه ندارم

خدایا در دنیا داروندارم یه دوست بود که اونم از دست رفت ازم گرفتی حالا موندک تنها دیگه چیکار کنم به کی پناه ببرم؟؟؟؟؟

10 سال گذشت

چه زخمی نشست روی قلبم

و من مثل آینه

مثل دلهای بعضی از آدمها شکستم

چقدر بی بهونه شکستم

چقدر بی گناه شکستم

چقدر صبور بودم

ولی...

تقدیم به کسی که رفت و تنهام گذاشت...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 مرداد1388ساعت 0:3  توسط الناز  | 


تازه ترین زخم دلم این روزا هرجا که میرم حرف شکستن تو هست...!!!


سلام دوستان خوبین

ممنونم از همتون که این همه زحمت منو تحمل میکنین

دیگه بسه عاشقی بس لعنت به این زمونه که...

از این به بعد دیگه گلهای نازم خاطره و نامه ها و هرفهای نا گفتنی  120 ماه عاشقی و بعد آتشی و... براتون میخوام آپ کنم .

 

آره من میدونم که از دلم خبر نداری که تنها میذاریش

اخه بگو تورو خدا فقط میخوام بدونم که چه کردم که اصلاً حرمتمو نداری

آخه مگه بهت چی کم گذاشتم... من ساده دل و ببین که دلمو به پای کی ریختم منو نگاه که عشقمو واسه کی دادم به دست کی سپردم .حالا بیا و حالو روز منو نگاه کن جز گریه کاردیگه ای ندارم...



 

همیشه فکر میکنم با خودم ،با دلم درد دل میکنم میگم که اخه این همه خوبی قدر احساس من همین بود؟؟!!!

فقط میخوام بدونم که اون چشای قشنگت مال کی شد؟؟ عشقت دنبال کی شد؟؟ منوبه چه حکمی فروختی ؟؟ به کی فروختی؟؟ دلم خوب نبود؟

به دردت نخورد تو این چند سال؟؟؟

تورو خدا دیگه تو آتیش عشقت نسوزون نذار تنها بمونم تو آتیشت بسوزم...





تقدیم به کسی که رفت و تنهام گذاشت


+ نوشته شده در  دوشنبه 19 مرداد1388ساعت 23:45  توسط الناز  | 




نیمه شعبان ایستگاهی است در جاده انتظار که سالکان وصالش را برای پیمودن و پیمان دلگرم می کند و هرسال که قدم قلب به نيـمه شادمانی شعبـــان می رسد، از دور چراغهای امید به دیوارش چشم جان را روشن میکند.

فرا رسيدن نيمه شعبان، ميلاد يگانه منجي عالم بشريت، حضرت صاحب الزمان (عج) بر همه مسلمانان جهان،بويژه ايرانيان مبارك باد.
+ نوشته شده در  جمعه 16 مرداد1388ساعت 10:42  توسط الناز 

+ نوشته شده در  جمعه 16 مرداد1388ساعت 10:39  توسط الناز  | 

 

 

 

سلام از این که به کلبه فقیرانه ام سر میزنین خیلی متشکرم

امروز آپم برگرفته از خاطرات ۱۰ سال دوستیمونه که نوشتم واستون امروز بازم دلم بد جوری گرفته بود داشتم به عشقی که از دست رفته بهش گریه میکردم

آخه چرا باید سرنوشت چنین مینوشت 

 

خیلی سخته.  تا یه روزی حرفهای اون باورت شه
 نکنه یه روز ندامت راه تلخ آخرت شه

 

چقدر سخته که ساعتها انتظارشو بکشی ولی

 موقع اومدن واست یه قیافه خشن بگیره...

 

وای چقدر سخته . 11 سال باهم باشی ولی آخرش

بیای ببینی که 2 ساله به یکی دیگه دل بسته ...

 

چقدر سخته که از کودکی با دردو غمش شریک باشی

ولی خوشحالیشو بره با یکی دیگه بگذرونه ...

 

چقدر سخته . از بچگی با هم عهد ببندین که تا آخرعمر با هم باشیم

 ولیبعد از چند سال بگه که دوست ندارم نمیخوامت...

 

چقدر سخته . موقع دلتنگیش بهت زنگ بزنه بگه که بد جوری دلم گرفته تو هم هر کاری دستت هست ولش میکنی میری پیشش ولی موقع رسیدن بگه که می خوام اتمام حجت کنم خیال هر 2تامونو راحت کنم...

خیلی سخته. که نباشه هیچ جایی برای آشتی
بی وفا شه اون کسی که جونتو واسش گذاشتی

 

چقدر چقدر سخته. چند سال اون که می گفت واسه چشات می میره
 بره و دیگه سراغی از تو ونگات نگیره

 

خیلی سخته. اون کسی که اومد و کردت دیوونه

هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه

 

 

تقدیم به کسی که رفت و تنهام گذاشت

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 مرداد1388ساعت 19:1  توسط الناز  | 

 

سلام

سلامم به همه اونایی که منو با نظراتشون تنها نمیذارن

وای وای وای

بچه ها من این ماهو خیلی خیلی

خوب تموم کردم میدونین چرا ؟

هم اینکه رفته بودم مسابقه با دعاهای شما تونستم کسب مقام سوم کسب کنم (به خاطر همون  نمیتونستم آپم کنم)

و هم اینکه پنج شنبه عروسی پسر عموم بود وای جاتون خالی اونقد خوش گذشت که نمیتونم بگم خودتون فکر کنین دیگه...

سوم اینکه یکی از دوستان هم باشگاهی ام عروسی کرده ... من هم بهش تبریک میگم...

چهارم اینکه میخوام بریم به زیارت امام رضا(ع)

آخ نمیدونین دلم چقدر تنگیده بود واسه مشهد

...

من هم در نوبه خودم میلاد با سعادت اختر تابناک امامت و ولایت حضرت اباعبدالله الحسین (ع) را به همه هم میهنان ودوستان خوبوگلم  تبریک عرض میکنم.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 3 مرداد1388ساعت 23:48  توسط الناز  | 

 

 

 

چه کردم؟  ... آخه چه

کردم؟

؟؟

؟؟؟

؟؟؟؟

 چه كردم با تو در دنياي عشقم


 كه اينگونه ز من تو دل بريدي


 چه كردم با دلت اي مهربانم


 كه تو عاشقتر از من برگزيدي

 
 مگر غير از وفا از من چه سر زد


 كه دل را بي وفا خواندي و رفتي


 مگرغيراز نگاهت به چشمانم كه درزد


 كه از ناز چشم خود ازدل گرفتی

 
 مگر در باغ احساسم چه كم بود

 
 كه يكبار از وجودش گل نچيدي


 مگر در قلب من جاي تو كم بود


 كه از اين آشيانه پر كشيدي

 

 

 

تقدیم به کسی که رفت و تنهام گذاشت...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 تیر1388ساعت 19:45  توسط الناز  | 

 

 

 

 

سلام به همگی از همه ی شما ها متشکرم از این که میائین میرین بهم نظر میدیدن...

این بار هم یه شعری رو آپ کردم که قبلها یه بار آپ کرده بودم

ولی ...

ولی الان خوابشو دیدم دیگه تحمل نکردم خوابم نیومد

پا شدم تا این وقت شب ساعت ۲۰/۳ دقیقه شبه که دارم هم به دوستانم نظر میدم و هم آپ میکنم تا دلم خالی بشه...

 لعنتی تو خواب هم دست بردار نیست

ای...

اگه هم واستون تکراری باشه شرمنده

ولی میدونم که خوشتون میاد

 

منم از حادثه خسته دلم از غصه شکسته یه مسافر غریبم راهی یک راه دورم ناجی شکسته بالم که تویی تنها نشستی ای که باز به خاطر من دل مردمو شکستی پر بغضو گریه بودم تو رسیدی تا بخندم واسه پیدا کردن تو دل به جاده ها می بندم راهی یه کوله راهم کوله بار عشق و بستم دیگه از خودم بریدم دیگه از آئینه خسته ام تویی کعبه ی وجودم دور چشمه تو گشتم نکن از دلم گلایه باید از تو می گذشتم می خوام این عشق قشنگو از نگاهت پس بگیرم نمی خوام مثل پرنده توی یک قفس بمیرم .ای نگاه عالی ناز کاش تو مهربون نبودی میونه این همه آدم تو یه همزبون نبودی لحظه ی گذشتن از تو آخرین وعده ی دیدار واسه تو از تو گذشتم همینو میگن یه اییییییییییییییییییییییثار

 

 

تقدیم به کسی که رفت و تنهام گذاشت...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 19 تیر1388ساعت 3:24  توسط الناز  | 

 

 

 
 
پیشاپیش تولد حضرت علي (ع) و روز پدر بر همه مسلمانان بخصوص شيعيان و دوست داران آن حضرت را تبريک و تهنيت عرض مي کنم.


 

دم همه دم تا زنده ام ذکر علی (ع) رو لبمه


 

زمزمه ی علی (ع) مدد زمزمه ی هر شبمه


 

پر زده مرغ دل من تا سر ایوان نجف


 

می کشونه عشق علی (ع) دل منو به هر طرف


 

نماز من ، نیاز من ، دلبر دل نواز من


 

تو شیر خیبر شکنی امیر یکه تاز من


 

خدا می دونه اسک تو همیشه آبروم بوده


 

دیدن ایوان نجف همیشه آرزوم بوده


 

قربون اون صحن و سرات ، فدای اشک و ناله هات
 
 
علی علیه السلام و زیبائیها:
زیباترین ولادت: تنها کسی که در داخل خانه خدا بدنیا آمد، اوست.

زیباترین نام: بنا بر روایات متعدد، نام علی مشتق از نام خداست.
زیباترین معلم: علی تربیت شده دست پیامبر (ص) بود.
زیباترین سخنان: به تعبیر بسیاری از بزرگان، نهج البلاغه برادر قرآن کریم است.
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 14 تیر1388ساعت 20:59  توسط الناز  | 

 

 

 

سلام

سلامم  به همه ی اونایی که میانو بهم سر میزنن اول باید از همتون تشکر کنم از این لحاظ که

بهم نظر میدین  و منم از طریق نظرات شما این وبلاگتونو ویرایش میکنم .

دوم اینکه خیلی شرمنده که این چند روز بهتون سر نزدم چون راستشو بخواین رفته بودم مسافرت اونجا هم نمی تونستم که برم کافی نت ...

انشاالله میدونم کمه همتون منو بخشیدین

اگه بخشیدین بهم بگین!!!!!

خیلی از دوستان میگن که ناراحت نشو این همه بهت میگیم که هیچ عشقی واقعی نیست ووو... خیلی حرفهای دیگه

آره منم میدونم بخدا من خوشحالم ولی تو وبلاگم اینارو مینویسم که بدونه چون میدونم که میخونه...

خوب اینم یه مطلب که از ته دل مینویسم به کسی که تنهام گذاشت...

آه ...

دلم می خواد یه چیزیرو بدونی دیگه نه عاشقی نه مهربونی منم دیگه تصمیم خودمو  گرفتم اصلاً نمیخوام که پیشم بمونی یه شب که داشتم فکرامو می کردم دیدم با تو تلف شده جوونیم یه جا یه جمله قشنگی دیدم عاشق باید از خودت بیرون بیایی چه شعرایی من واسه تو نوشتم تو همه چیز بودی جز آسمونی یادته یه روز زیر بارون آرام آرام قدم میزدیم ؟ آره یادته؟

... که منتمو کشیدی تا که بهت بدم نشونی یادت میاد تو پارک نشسته بودیک که اشک بر چشمامون جاری بود یکهو برخواستی از صندل رفتی کنا اون درختی که از همه درختان اونجا کمی قشنگتر بود روی همون  درخت نوشتی تا عمر داری برای من میخونی ؟؟؟؟؟؟

حالا پس کو ؟ چی شد؟

اصلاً یادت میاد گفتی که سلام منو به هیچ کس نمیرسونی ! حالا دیگه تورو جونه من  بیار عکسامو تا تموم شه. اگه که وقت داری اگه که میتونی. نگو که خجالت میکشی میدونم تو خیلی وقته دیگه مال اونی خوش باشی هر جا که میری الهی، واست تلافی نکنه زمونه

...خوش باشی هر جا که میری

خوش باشی هر جا که میری

خوش باشی هر جا که میری ...

 

 

تقدیم به کسی که رفت و تنهام گذاشت...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 12:53  توسط الناز  | 

 

 

 

 

سلام ای تنها بهونه من واسه نفس کشیدن هنوز پر میکشه دل واسه به تو رسیدن

واسه ی جواب نامت میدونم که خیلی دیره بذار به حساب قربت نکنه دلت بگیره؟!!

عزیزم بگو ببینم که چه رنگ روزگارت خیلی دوست دارم تو مهتاب بشینم یه شب کنارت

سرتو با مهربونی بذازی به روی شونم تو فقط واسم دعا کن آخه دنبال بهونه ام

حالمو اگه بپرسی خوبه تعریفی نداره چون بلا تکلیف عاشق آخه تکلیفی نداره

نکنه ازمن برنجی تشنه ام تشنه بارون چه قد از دریا ما دوریم بی گناهیم هر دوتامون

بد جوری به هم میریزه منو گاهی اتفاقی تو اگه نباشی از من نمیمونه چیزی باقی

میدونی که دست من نیست بازی های سرنوشته رو قشنگا خط کشیده زشتارو واسم نوشته

باز که ابری شد نگاهت بغضت هم واسم عجیبه اما اشکاتو نگه دار نذار این جوری بریزه

من هنوز چیزی نگفتم که تو طاقتت تموم شد بابشو بگم میبینی گریه هات کلی حروم شد

حال من خیلی عجیبه دوست دارم پیشم بشینی من نگاهت بکنم تو تو چشام عشقو ببینی

یادت منو تو داشتیم ساده زندگی میکردیم از همین چشمه شفاف رفع تشنگی میکردیم

یه دفعه یه مهمون اومد عقلمو یه جوری دزدید دلتو به روش نیاورد از همون دقیقه فهمید

اولش فکر نمیکردم که دلمرو برده باشه یا دلم قول چشای روشنش رو برده باشه

اما نه گذشتو دیدم دل من دیوونه تر شد به تو گفتمو دلت از قصه ی من با خبر شد

اولش گفتم یه حسه یه احترام ساده  اما بعد دیدم که عشق اندازش زیاده

تو بازم طاقت آوردی مثل پونه ها تو تو پاییز سرنوشت تو سفیده ماجرای من غم انگیز

بد جوری دیوونتم من فکر نکنی این یه اعترافه همیشه نبودن تو کرده این دلو کلافه

من که آسمون نبودم اما عشق تو یه ماهه سر زنش نکن دلمو بخدا اون بی گناهه

تو که چشمای قشنگت خونه ی صدتا ستاره اس تو که لبخند طلاییت واسه من عمر دوباره اس

بیا و مثل گذشته جز به من به همه شک کن من بدون تو میمیرم بیا و بهم کمک کن

بیا و بهم کمک کن

بیا و بهم کمک کن

 

 

تقدیم به کسی که رفت و تنهام گذاشت

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 تیر1388ساعت 0:36  توسط الناز  | 

 

 

 

 

این روزا عادت همه رفتنو دل شکستنه درد تموم عاشقا به پای هم نشستنه
این روزا مشق بچه ها یه صفحه آشفتگی گردای روی آینه ها فقط غم زندگی
این روزا درد عاشقا فقط غم ندیدن مشکل بی ستاره ها یه کم ستاره چیدنه
این روزا کار آسمونمون پر از شکسته بالی جای نگاه عاشقت باز توی خونه خالییه
این روزا کار آدما دلهای پاکو بردن بعدش اونو گرفتنو به دیگری سپردن
این روزا کار آدما تو انتظار گذاشتن ساده ترین بهونشون از هم خبر نداشتن
این روزاسهم عاشقا غصه و بی وفایی جرم تمومشون فقط لذت آشنایی
این روزا کار گلدونا مرگو بهونه کردن کار چشای آدما دل رو دیوونه کردن
این روزا آدما دیگه تو قلب هم جا ندارن مردم دیگه تو دلاشون یه قطره دریا ندارن
این روزا فرش کوچه ها تو حسرت یه عابر هر جا یکی منتظر ورود یک مسافر
این روزا هیچ مسافری بر نمی گرده به خونه چشمهای خسته تا ابد به در بسته میمونه
این روزا قصه ها همش دل سوزوندن خلاصۀ حرف همه پر زدنو نموندن
این روزا درد آدما فقط غم بی کسی زندگیشون حاصلی از حسرتو دل واپسی یه
این روزا دوستان دیگه با هم صداقت ندارن یه وقتا توی زندگی هم دیگرو جا میذارن
این روزا اشکمون فقط چاره بی قراریه تنها پناه آدما عکسهای یادگاریه
این روزا دوستهای خوبم همدیگرو گم میکنن دلای پاکو ساده ر و فدای مردم میکنن
مردم ما به هم دیگه فقط زود عادت میکنن حتی که بی وفای رو خوبم رعایت میکنن
درسته که اینجا همه پاییزارو دوست ندارن پاییز که از راه میرسه پا روی برگاش میزارن
این روزا باید همه مون برای هم سایه باشیم شبا یه کم دل واپسه کودک همسایه باشیم
...
سلام بهونه من برای زندگی آره باز هم منم همون دیوونه همیشگی
فدای مهربونیات چه میکنی با سر نوشت دلم واست تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت
حال منو اگه بخوای رنگ گلای قالی جای نگاهت بد جوری توصحن چشام خالیه
ابرا همش پیشه منن اینجا هوا پر از غمه از غصه هام هر چی بگم جون خودت باز هم کمه
دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون فریاد زدم یا تو بیا یا منو پیشت برسون
فدای تو نمیدونی بی تو چه دردی کشیدم حقیقتو واست بگم به آخر خط رسیدم
رفتیو من تنها شدم با غصه های زندگی قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگی
نمخیدونی چقدر دلم تنگه برای دیدنت برای مهربونیات نوازشات بوسیدنت
به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راحته یه قلب تنهاو کبود حلاک یک نگاهته
من میدونم همین روزا عشق من از یادت میره بعدش خبر میدن بیا که داره دوستت میمیره
روزا بلندیو کوتاه دوست شدی اونجا با کسی؟
بیشتر از این منو نذار تو غصه و دل واپسی
یه وقت منو گم نکنی تو دوده و شهر غریب یه سرزمین غربته با صدتا نیرنگو فریب
اگه واست زحمتی نیست بر سر عهدمون بمون
... بمون
بمون
بمون ... .؟!!

 

تقدیم به کسی که رفت و تنهایم گذاشت...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 تیر1388ساعت 12:15  توسط الناز  | 

 

 

 

دل منو تنهایی سوزونده

بغض منو بی کسی شکونده

اونی که دوسش دارم پیشم نمونده

چند روزه رفته و ازش بی خبرم توی خیابونا همش دربه درم

حالا موندیم منو تنهایی و چشمای ترم

ای همه گریه های من را کسی ندید

کسی مثل من به آخر خط نرسید وای تنهایی سخته وای دارم میمیرم

به کی بگم

من که می تونم اونو از یاد ببرم

من که می تونم از عشق پاکش بگذرم

وای تنهایی سخته من دارم میمیرم به کی بگم

 

 

 

تقدیم به کسی که رفت و تنهایم گذاشت...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 تیر1388ساعت 15:15  توسط الناز  | 

 

سلام دوستان خوبم اول از همتون تشکر میکنم بخاطر اینکه منو بانظراتون تنها نمیذارین

دوم از همه مهمتر این که در پایین آخر وبلاگ هست شما میتوانید از طریق این وبلاگ عکس آپلود کننین

 

 

 

 

اومدی تو سر نوشتم بی بهونه پا گذاشتی

اما تا قایفی اومد از منو دلم گذشتی

رفتی با قایق عشقت سوی روشنی فردا

منو دل اما نشستیم ,چشم به راهت لب دریا

دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی

لحظه های بی تو بودن می گذره به سختی

دل تنها و غریبم داره این گونه میمیره

ولی حتی وقت مردن باز سراغتو میگیره 

 

تقدیم به کسی که رفتو تنهام گذاشت...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 30 خرداد1388ساعت 2:55  توسط الناز  | 

 

 

 

خیلی حرفهای ناگفته است

که در این سینه پر اندوه

در کوچه های تاریک شبهای تنهایی من هنوز پرسه میزند

به این امید که روزی شاید راهی به سوی روشنایی بیاید ولی

ای کاش هرگز کسی را در این دنیای بی رحم دوست نمی داشتم

تا از پس فرداهای نا معلوم رفتنش را به انتظار بنشینم

ای کاش کبوتر سپیدقلبم را

چون قاصدک شتابناک در این ظلمات عشق به سوی او پرواز نمی دادم

تا چشمه و زخمی به سوی من باز آید

... ای کاش هرگز تو را ندیده بودم و

ای کاش

ای کاش

... ای کاش

..و هزاران ای کاش دیگر

!!!... آری این است بازی تلخ سر نوشت با من؟؟؟

 

 

تقدیم به کسی که رفت تنهایم گذاشت...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت 19:27  توسط الناز  | 

 

سلام به همه دوستان خوبم از اینکه به کلبه درویشی سر میزنین خیلی خیلی ممنونم از همتون امید وارم که این وبلاگ سر درد آورنده ما را هم تحمل کنین...

در ضمن من هم در نوبه خودم روز مادر و زن را به همه دوستان تبریک می گوییم

 

 

خودتون بیشتر دیده اید که... . روزی یه مادر داشت به بچه اش شیرمی داد که پسر بزرگ میپرسه که آخه این که گریه نمی کنه تو هی شیر میدی مادر برمیگرده میگه لازم نیست که این گریه کنه وقتی این حتی تو خواب هم گرسنه میشه به وجودم یه حسی میاد که میدونم که گشنه شده ...!

 

پس بیایید قدر مادرانمان را بدانیم

از ته دل میگم مادر جان دوست دارم روزت مبارررررررررررررررررررررررررررک

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 خرداد1388ساعت 20:56  توسط الناز  | 

 

 

 

مادر، ای لطیف ترین گل بوستان هستی، ای باغبان هستی من، گاهِ روییدنم باران مهربانی بودی که به آرامی سیرابم کند. گاهِ پروریدنم آغوشی گرم که بالنده ام سازد. روزت مبارک مادر خوبم !

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 خرداد1388ساعت 20:28  توسط الناز  | 

 

 

 

فقط اسمی به جا مونده از آنچه بودم و هستم دلم چون دفترم خالی قلم خشکیده در دستم گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم رفیقان یک به یک رفتند مرا با خود رها کردند همه خود درد من بودند گمان کردم که همدردند

 

 

تقدیم به کسی که رفت تنهایم گذاشت

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 خرداد1388ساعت 22:34  توسط الناز  | 

 

 

 

سلام بر دوستان خوبم من تا یک هفته به علت مسافرت نمی تونم آ پ کنم

ولی منتظر حضور سبزتان هستم

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 خرداد1388ساعت 0:24  توسط الناز  | 

 

 

نمی بخشمت

نمی بخشمت بخاطر عشقی که بر قلبم حک کردی !
محبت از درخت آموز که حتی سایه از هیزم شکن هم بر نمی دارد

 

 

تقدیم به کسی که تنهای تنهام گذاشت...

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 8 خرداد1388ساعت 23:36  توسط الناز  | 

 

 

فاطمه نام رسول خاتم است

فاطمه فصل گل گلریزی است

برگ زرد موسم پائیزی است

فاطمه مرگ نبی را دیده است

فاطمه اشک علی را دیده است

در سگال فاطمه یک روح بود

در دل طوفان علی را روح بود

گر علی کونو مکان را لنگر است

فاطمه لنگر برای حیدر است

 

 

 

... به خدا قسم ، او آن روز شيعيان و دوستان خود را جدا مي کند ، چنان که مرغ دانه خوب را از بد جدا مي کند …(شيعيان و محبين نيز قبل از ورود مي گويند : خدايا ! ميل داريم امروز قدر و مقام ما که دوستان فاطمه(س) هستيم ، معلوم شود . خطاب مي رسد ببينيد هر کس به شما در راه محبت زهرا (س) جرعه آبي داده يا غيبيتي را از شما دفع کرده ، يا شما را اطعام نموده ، يا لباس پوشانده ، يا دوست داشته ، پس دست او را بگيريد و او را داخل بهشت نماييد . به خدا سوگند در آن روز از مردم باقي نمي ماند مگر کافر و منافق…( بحار النوار ، ج 8، ص 51و ج 14 ص 168و ج 43 ص 64)

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 خرداد1388ساعت 0:58  توسط الناز  | 

 

 

 

 

منم از حادثه خسته دلم از غصه شکسته یه مسافر غریبم راهی یک راه دورم ناجی شکسته بالم که تویی تنها نشستی ای که باز به خاطر من دل مردمو شکستی پر بغضو گریه بودم تو رسیدی تا بخندم واسه پیدا کردن تو دل به جاده ها می بندم راهی یه کوله راهم کوله بار عشق و بستم دیگه از خودم بریدم دیگه از آئینه خسته ام تویی کعبه ی وجودم دور چشمه تو گشتم نکن از دلم گلایه باید از تو می گذشتم می خوام این عشق قشنگو از نگاهت پس بگیرم نمی خوام مثل پرنده توی یک قفس بمیرم .ای نگاه عالی ناز کاش تو مهربون نبودی میونه این همه آدم تو یه همزبون نبودی لحظه ی گذشتن از تو آخرین وعده ی دیدار واسه تو از تو گذشتم همینو میگن یه اییییییییییییییییییییییثار

 

 

تقدیم به کسی که تنهای تنهام گذاشت

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1 خرداد1388ساعت 14:41  توسط الناز  |